X
تبلیغات
سلطان بغض

پروفایل نویسنده

مشاهده قالب های وبلاگ

چت روم شکلاتی

انجمن تفریحی سرگرمی

طراح قالب : آی تم

هیس چت



به بهشت نمیروم

                        اگرمادر انجا نباشد

مادرای عزیز روزتون مبارک

شنبه سی ام فروردین 1393 10:20 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


شهر را آدم به آدم در پی ات جویا شدم

تا که یک شب دیدمت، دل باختم، رسوا شدم

با نگاهی ساده قلبم را گرفتی، خوب من!

فکر می‌کردم که من عاشق نِمی... امّا شدم!

مثل یک پروانه در شمع نگاهت سال ها

سوختم، امّا عزیزم! با تو من معنا شدم

گفته بودی در کنارت تا ابد هستم ولی

باز رفتی، باز ماندم، باز من تنها شدم!

جمعه بیست و نهم فروردین 1393 11:50 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


تهوع اور است این حال که محکومانه می خندیم...

به جای زندگی کردن به رویش چشم می بندیم...

کجای بخت ما لنگید که تا امروز لنگانیم...

شبیه بار کج هستیم که از مقصد گریزانیم...

همیشه نقش ما بوده سیاهی لشگر دشمن...

به روی اب میخوابند تمام ماهیان امشب...

چه تاوان بزرگی داشت همان یک سیب راچیدن...

گناه از حضرت ادم مجازاتش برای من...

گذشته ان زمان دیگر که روی دار ظالم بود...

که بین مردم دنیا عدالت شرط حاکم بود...

برای نسل مظلومان همیشه این امید باقیست...

میان تلخی دنیا خدا بی وقفه یک حامیست...

یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 14:50 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

چه عجیب است رسم روزگار تویی که بهترین بهار را برایم

رقم زدی امسال با رفتنت بد ترین نوروز را تجربه میکنم

امید وارم شیرینی لحظهایت به اندازه تلخی لحظه هایم زیاد باشد ...

سال نو مبارک هرچند تلخ میگذره

شنبه دوم فروردین 1393 0:46 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


سوختم خاکسترم را باد برد  بهترین عشقم مرا از یاد برد

یخورده دیر ولی ما فراموش شدیم تولدم مبارک 21 اسفند

72

شنبه دوم فروردین 1393 0:30 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________
خوندنش حوصله میخواد.......ولی اگه اشکت درنیومد
اسممو عوض میکنم خیلی قشنگه ........
 
میخوام از چندتا سلامتی بگم خیلی قشنگه .....
سلامتی پسری که یه روز عاشق شد...
سلامتی دختری که یه روز عاشق شد...
سلامتی پسری که حتی به اندازه ی یک نگاه هم به عشقش خیانت نکرد..
سلامتی دختری که هیچی کم نذاشت ..سلامتی عشق پاکشون..
سلامتی اون همه خاطره ها شیطنت ها دیوونه بازی ها ...
زیر بارون خیس شدن ها خیس شدن ها از سرما به خود لرزیدن ها..
سلامتی دوستی که زیر اب پسرو زد.....
سلامتی دختری که حرف دوست مثل خواهرشو باور کرد....
سلامتی دختری که بی خبرخطش خاموش شد...
سلامتی اون قسمها دوستدارمهای که هیچ وقت تحویل داده نشد...
سلامتی پسری که هرچی قسم خورد خواهش کرد اثری نداشت..
سلامتی دختری که باچشم خیس به پسر گفت ازت بدم میاد..
سلامتی پسری که رفت خدمت تا زود برگرده ودلشو بدست بیاره ..
و بره خاستگاری ..
سلامتی 21 ماه پست دادنا ولحظه شماری ها ودور بودن ها...
سلامتی روزی که پسر دعوت شد به جشن عقد عشقش....
سلامتی اون شب...............
سلامتی اون دوستایی که بخاطر پسر بغض اون خنده ی زوری ..
سلامتی عروسی که ماه شده بود....
سلامتی عاقد که امد.....
سلامتی بغض پسر.......سلامتی اون شناسنامه ها....
سلامتی بغض پسر ....سلامتی بار اول...
سلامتی بغض پسر ...سلامتی بار دوم...
سلامتی بغض پسر...سلامتی بار اخر.............
سلامتی بغض پسر....
سلامتی پلاک و زنجیری که پسر واسه زیر لفظی که یکی دیگه داد...
 سلامتی پسری که هنوز امید داشت که به عشقش برسه...
سلامتی اجازه بزرگترها....
سلامتی (((بله)))...
سلامتی بغض پسر ...
سلامتی چشم خیس دوستا.....
سلامتی بغض پسر....
سلامتی اون حلقه ای که جایگزین حلقه پسر شد.....
سلامتی ماشین عروس...
سلامتی سستی زانو.....
سلامتی سیاهی چشم ...
سلامتی اون شب ...
سلامتی پاکت سیگار ونخهای که بانخ قبلی روشن شد.....
سلامتی بغض پسری که تو ایینه شکست....
سلامتی فرداش...
سلامتی مهمونی که دختر گرفت....
سلامتی دوستای که جمع شدن...
سلامتی دوستی که به دختر گفت اون حرفو به دروغ گفت از روی حسادت...
سلامتی دختری که باتمام وجود گریه کرد.....
سلامتی تیغی که تیز بود.....
سلامتی رگ دست.....
سلامتی دختری که خودکشی کرد......
سلامتی لحظه ای که به پسر خبر دادن....
سلامتی ملاقات تو بیمارستان......
سلامتی اون 5و6 دیقه تنها با دختر......
سلامتی اون چشم های نیمه باز خیس....
سلامتی شرم دختر ...
سلامتی صبر پسر....
سلامتی قسمهای که پسر به دختر داد تا فراموش کنه که زندگیش خراب نشه...
سلامتی جون پسر....سلامتی قبول کردن دختر....سلامتی لحظه ی خداحافظی....
سلامتی چشمهای خیس.....سلامتی یه عمر تنهایی.....
سلامتی حرفهای که نمیشد گفت اما یه متن شد......
سلامتی خنده های کودکی که توی راه بود ...
سلامتی دختری که مادر شد...
سلامتی پسری که حسرت پدر شدن تا ابد به دلش موند....
سلامتی هق هق های که پست شد تا دلی اروم شه...
سلامتی لایکهای که زده شد........سلامتی امشب....
سلامتی همه ی عاشقای که به عشقشون نرسیدن و از دور نگران
 یکی یدونه شون بودن وبا بغض با سکوتشون گفتن اهای غریبه
این که دستش توی دستای توهست  همه ی دنیای منه خیلی مراقبش باش

جمعه شانزدهم اسفند 1392 11:50 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


دختری زیبا اسیر پدری عیاش بود .....

که درامدش فروش شبانه دخترش بود.دختر روزی گریزان از منزل پدرش نزد حاکم

پناه برد وقصه ی خود را بازگو کرد. حاکم دختر را نزد زاهد شهر به امانت سپرد

تا در امان باشد اما جناب زاهد همان شب اول کار دختر را...........

نیمه شب دختر نیمه برهنه به جنگل گریخت ...وچهار پسر مست اورا نزدیک

کلبه خود یافتن و پرسیدن با این وضع در این سرما چیکار میکنی دختر از ترس

حیوانات بیشه و جانش گفت اری پدرم آن بود وزاهد از خیر حاکم چنان بی پناه

ماندم .پسر ها با کمی فکر و مکث و دیدن دختر نیمه برهنه او را گفتند

تو برو در منزل ما بخواب ما نیز می اییم دختر ترسان از اینکه با این

چهار پسر مست تا صبح چه کند بگذارند در کلبه خوابش برد

صبح که بیدار شد بر زیر و برش چهار پوستین برای حفظ سرما هست

و چهار پسر بیرون کلبه از سرما مرده اند بازگشت وبر در دروازه

شهر داد زد از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم   

خون صد زاهد به یک مست فدا خواهم کرد وسط کعبه

دو میخانه بنا خواهم کرد تا نگویند که مستان ز خدا بی خبرند

شنبه دهم اسفند 1392 20:13 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

دمش گرم…!!

باران را می گویم،!

به شانه ام زد و گفت: خسته شدی… امروز تو استراحت کن،من میبارم..



غریب آشنا:چه صادقانه پذیرفتم…چه فریبنده اغوشت برایم بازشد…چه ابلهانه باتوخوش بودم…

چه کودکانه همه چیزم شدی…چه زودنیازمندت شدم…چه حقیرانه ترکم کردی…

چه بی رحمانه می سوختم…ولی هنوزهم…دوستت دارم!


                                                 >>>>>>>>>>>

 بیزارم از این خوابها که هرشب مرا به آغوش تو می آورند و صبح با اشک از تو جدایم می کنند

سه شنبه ششم اسفند 1392 14:21 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


از مرگ نمی ترسم


من فقط نگرانم


که در شلوغی آن دنیا


تورا بین ازدهام جمعیت


پیدایت نکنم


نگرانم .......

دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 12:32 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________




                        شـــــوق دیدار به اندازه برایـــــت دارم

                       بازهم قصه ی لیلـــی , غم مجنون , تقدیر                       داغ فـــــــــرهاد پـــرآوازه برایــــــــــت دارم                        خبرخودکشــی عاشـــــــــــق دیوانه شهر                        که شــــبی فاجعه میســـازه برایـــت دارم                        چند چــندیم دراین بازی بازنده کــــــشی                        توپ در داخــــــل دروازه برایــــــــــت دارم                        باز سیگار و دو خط حسرت و چند بیت سکوت
                      باز بــــــــاران غـــــــــزلی تازه برایــــــــت دارم ...
شنبه بیست و ششم بهمن 1392 14:51 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



توی یک بغض همیشه ، گریه هامو دوره کردی

جای خالی نگاهت ، میگه تو برنمی‌گردی

منمو یه بغض پنهون ، خاطراتی پاره پاره

عاشق و غمگین و تنها ، این چه رسم روزگاره

وقتی که تو هر ترانه ، من به تو نمی‌رسم باز

وقتی که یه دنیا راهه ، برسم به اوج آواز

دلم از دنیا می‌گیره ، شعر چشماتو می‌خونم

کاش ببینمت دوباره ، ولی افسوس … نمی‌تونم

دوباره بیا به خوابم ، ای تو تنها عشق نابم

بگو این قصه دروغه ، من کجای این سرابم

بگو این دخیل عشقو ، به کجای خونه بستی

که توی طلسم پائیز ، گم شدی ، رفتی ، شکستی

آسمون پشت و پناهت ، ای عزیز بی‌سرانجام

من رو این زمین تنها ، عاشقونه تو رو می‌خوام

حالا این ابر قدیمی ، دست رو شونه‌هام میذاره

سرنوشتمو می‌دونه ، که به حال من می‌باره

اقایی شعر منی تو ، اگه تنها اگه سردی

بغض بی‌وقفه‌ی بارون ، میگه تو برنمی‌گردی …


شنبه دوازدهم بهمن 1392 12:47 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


وقتی یه زن سیگار کشید:یعنی دیگه گریه

جواب نمیده.....

و وقتی یه مرد اشک ریخته بدون کار از سیگار

کشیدن گذشته.....


::

                 با سیگار کشیدن کسی مرد نشد ولی با نامردی خیلی ها سیگاری شدن . . . !


::


جمعه چهارم بهمن 1392 14:47 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________
تیغ و رگ و مرگ

این است حقیقت عاشقی


همان بیت اول رگم را زدم

چه ترسی از این کارها داشتم

دلم پا نمیداد اما زدم

دوسه قطره که روی کاغد چکید

تو را توی خون دیدم و جا زدم

و خون بیشتر شد تو جاری شدی

لب کاغذم را کمی تازدم

و تو ریختی روی گلهای فرش

به این بخت کم رنگ تیپا زدم

حضور تو درخون من محو شد

ومن باز درعشق درجا زدم

وآنقدر مشتاق مردن شدم

که حتی خودم را به حاشا زدم

نگاهی به تیغ و نگاهی به رگ

دوباره دلم را به دریا زدم


جمعه بیستم دی 1392 13:38 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


گفتم:میری؟



گفت:آره




گفتم:منم بیام؟




گفت:جایی که من میرم جای 2 نفره نه 3 نفر 




گفتم:برمی گردی؟ 




فقط خندید 




اشک توی چشمام حلقه زد 




سرمو پایین انداختم 




دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو بالا آورد




گفت:میری؟




گفتم:آره




گفت:منم بیام؟




گفتم:جایی که من میرم جای 1 نفره نه 2 نفر 




گفت:برمی گردی؟ 




گفتم:جایی که میرم راه برگشت نداره 




من رفتم اونم رفت ولی اون مدتهاست که برگشته 




و با اشک چشماش خاک مزارمو شستشو میده

پنجشنبه پنجم دی 1392 16:26 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________
 

عکس عاشقانه

 

 
التماس کردم که یکشب لا اقل بیا تو خوابم
 
گفت که هذیون و تموم کن انگاری تبت شدیده
 
گفتم آرزو دارم تو مال من بشی یه روزی
 
گفت تو این دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده
 
اونی که دوسش نداری دنبالت میاد تا اخر
 
اونی که دنبالشی تو چرا دائم ناپدیده
 
 از اون روز که تو رفتی،دل من دیوونه تر شد
 
رنگ من که هیچی زیبا رنگ آسمون پریده
 
سرنوشت گریه نداره خودت اینو گفتی،اما
 
تو دل من نمی دونم چرا باز یه کم امیده
 
تو من و گذاشتی رفتی اما می خوام بنویسم
 
چه قدر واسم عزیزه اونکه از من دل بریده

 

پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 14:32 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________
 

 

 

                                           خسته‌تر از صدای من، گریه‌ی بی‌صدای تو
                                         حیف که مانده پیش من، خاطره‌ات به جای تو

.
رفتی و آشنای تو، بی‌تو غریب ماند و بس
قلب شکسته‌اش ولی پاک و نجیب ماند و بس

.
طعنه به ماجرا بزن، اسم مرا صدا بزن
قلب مرا ستاره کن، دل به ستاره‌ها بزن

.
تکیه به شانه‌ام بده، دل به ترانه‌ام بده
راوی آوارگی‌ام، راه به خانه‌ام بده

.
یک‌سره فتح می‌شوم، با تو اگر خطر کنم
سایه‌ی عشق می‌شوم، با تو اگر سفر کنم

.
شب‌شکن صد آینه با شب من چه می‌کنی؟
این همه نور داری و صحبت سایه می‌کنی

.
وقت غروب آرزو بهت مرا نظاره کن
با تو طلوع می‌کنم ولوله‌ای دوباره کن

.
با تو چه فرق می‌کند زنده و مرده بودنم
کاش خجل نباشم از زخم نخورده بودنم

سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392 19:10 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________
کارت پستال و عکس های جدید ویژه ماه محرم

 

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی 

 با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

 

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا

 تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

 

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن

عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید

 

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم 

 راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید

 

گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش

عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید

 

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

 در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

 

گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش

فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

 

گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم

گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید

 

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق 

 عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید

 

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع) 

 گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید

دوشنبه بیستم آبان 1392 15:17 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

 

دل من دیگر ان درد اشنا نیست

                         نگاهم دیگر ان برق بلا نیست

زمانی باز میگردم بسویت

                         که دیگر در دلم مهرو وفا نیست

جدایی نیست این دل رازغم ها

                         که بوی گل ز برگ گل جدا نیست

خوشا شبهای هجران غم دل

                          که در بزم محبت جز ریا نیست

شدم خاک ره میخانه چندی

                           ندانستم که درمستان صفا نیست

صفای خلوت دل را بنازم

                            که انجا یک سر مو هم خطا نیست

بگوش من مخوان افسانه ی عشق

                            که این بیگانه از دل ان هما نیست

جمعه دهم آبان 1392 23:59 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


تو خراب من آلوده مشو غم این پیکر فرسوده مخور

قصه ام بشنو و از یاد ببر بهر من غصه بیهوده نخور

..

تو سپیدی من سیاهم خسته ای گم کرده راهم

تو به هر جا در پناهی من به دنیا بی پناهم

تو طلوع هر امیدی من غروبی نا امیدم

تو سپید و دل سیاهی من سیاه دل سپیدم

نه قراری نه دیاری که برام رو بگذارد

به چه شوقی به چه ذوقی دگر این ره بسپارم

چه امیدی به سپیدی که به رنگ شب تارم

تو سپیدی من سیاهم خسته ای گم کرده راهم

گنه تو بی گناهی . بی گنه غرق گناهم

تو طلوع هر امیدی . من غروبی نا امیدم

تو سپید و دل سیاهی . من سیاه دل سپیدم

..

شوق بودن بوده تنها اشتباهم

تو سپیدی من سیاهم خسته ای گم کرده راهم

گنه تو بی گناهی به گنه غرق گناهم

جمعه بیست و ششم مهر 1392 20:6 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



کسی حالم نمی پرسه

 

در این شبهای دلتنگی که غم با من هم آغوشه

به جز اندوه و تنهایی کسی با من نمی جوشه

کسی حالم نمی پرسه کسی دردم نمی دونه

نه هم درد و هم آوایی با من یک دل نمی خونه

از این سرگشتگی بیزارم و بیزار

ولی راه فراری نیست از این دیوار

برای این لب تشنه دریغا قطره آبی بود

برای خسته چشم من دریغا جای خوابی بود

در این سرداب ظلمت نور راهی بود

در این اندوه غربت سرپناهی بود

شب پر درد و من از غصّه ها دلسرد

کجا پیدا کنم دلسوخته ای هم درد

اسیر صد بیابان وَهم و اندوهم

مرا پا در دل و سنگین تر از کوهم

جمعه بیست و ششم مهر 1392 20:1 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________




تنهایی خیلی سخته دلهای ما با هم

دل از تو لبریزست

تنهای تنها هم


........



عشق من ! با تو نگاهم زیباست

ابرهای تیره ی غم رسواست

شعر و غزل بهانه اند که بگویم

آری ، بی تو این دل تنهاست


.........



امشب برای گریه ام یک شانه می خواهم که نیست

در این خرابات جهان یک خانه می خواهم که نیست

در غربت چشمان تو ، تنهاییم آواره شد

در وصف این نامردمان یک واژه می خواهم که نیست


........



مثل آتیش تو صحرا

یا که طوفان تو دریا

مثل ظلمت توی شب ها

جون به لب موندم و تنها


........


من تنهایم

تو هم تنهایی

بیا با هم تنها باشیم


........



اگه می دونستی چقدر تنهام

همیشه برام اشک می ریختی

اگه می دونستی همیشه اشک می ریزم

هیچوقت تنهام نمی ذاشتی


.......


راضیم به خوشبختیت حالا با هر کی باشه

گرچه دل من تنها شده

ولی یاد تو همیشه باهاشه


......



یکی تنهاست ، تنها اومده ، تنها مونده

تنها یه آرزو داره که تو تنهاش نذاری


.....


تو نباشی تا قیامت بی کسم

در تمام زندگی دلواپسم

جمعه دوازدهم مهر 1392 13:57 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



باید فراموشت کنم ، چندیست تمرین می کنم

من می توانم می شود ، آرام تلقین می کنم



با عکس های دیگری تا صبح ، صحبت می کنم


با آن اتاق خویش را ، بیهوده تزئین می کنم



سخت است اما می شود ، در نقش یک عاقل روَم


نه شب دعایت می کنم ، نه صبح نفرین می کنم



حالم نه اصلا خوب نیست ، تا بعد بهتر می شوم

فکری برای این دل ِ تنهای غمگین می کنم

سه شنبه نهم مهر 1392 20:38 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



شبی تنها میان موجی از احساس

نوشتم قصه ای زیبا، ز شبهای غم و باران

نوشتم خاطراتم را

به روی لوحی از احساس


به یاد روز بارانی، به یاد لحظه ی آخر


به یاد آن نگاه گرم و شیرینت

شبی تا صبح لرزیدم

قدم هایت به یادم هست

و اما در کنار تو

قدمهایم که گویی در سرای نور

زمین را لمس میکردند


و من دور از تمام این جدایی ها


برایت گریه می کردم

کجایی بهترین من ؟

کجایی ای پر پرواز ؟

کجایی تو ؟ کجا ماندی ؟

چرا دوری ؟ چرا دوری و تنهایی ؟

بیا پایان غمهایم، بیا در اوج با من باش

مبادا بشکنی پیمان

مبادا از دلم دوری کنی یکدم

تو میدانی برای قصه های ما

نباشد خط پایانی، تو بشنو از دل تنگم

که تا هستم در این دنیا

به یادت می نویسم خاطراتم را ...

جمعه پنجم مهر 1392 16:41 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



✖ بعد از تو دیگه مرد نیستم اگـﮧ بخندم✖
پسر : ضعیفـﮧ دلموטּ برات تنگ شده بود " اومدیم زیارتت ڪنیم!
دختر:تو باز گفتے ضعیفـﮧ ؟
پسر:خب منزل بگم چطوره ؟
دختر:وااااے از دست تو !!
پسر:باشـﮧ باشـﮧ ویڪتوریا خوبـﮧ ؟
دختر:اه اصلا باهات قهرم!!
پسر:باشـﮧ بابا " تو عزیز منے خوب شد؟ آشتے؟
دختر:آشتے " راستے گفتے دلت چے شده؟؟
پسر:دلم!؟ آها از دیشب تا حالا یڪم پیچ میده!!
دختر:واقعا ڪـﮧ!
پسر:خب چیـﮧ ؟ نمیگم مریضم اصلا " خوبـﮧ ؟
دختر:لوووووس!!
پسر:اے بابا ضعیفـﮧ اگـﮧ اینبار قهر ڪنے نازڪش ندارے ها!!
دختر:بازم گفت ایـטּ ڪلمه رو. . .!!
پسر:خب تقصیر خودتـﮧ میدونے اونایے رو ڪـﮧ دوست دارم اذیت میڪنم "
هے نقطه ضعف میدے دستم.
دختر:مـטּ از دست تو چیڪار کنم؟؟
پسر:شڪر خدا . . .! دلم پیچ میخورد چوטּ تو تب و تاب ملاقات تو بودم " لیلے قرטּ 21 مـטּ
دختر:چـﮧ دل قشنگے دارے تو چقد بـﮧ سادگے دلت حسودیم میشـﮧ
پسر:صفاے وجودت خانومم.
دختر:میدونے دلم تنگـﮧ براے اوטּ همـﮧ پیاده روے هاموטּ
براے سرڪ ڪشیدטּ تو مغازه ڪتاب فروشے و ورق زدטּ ڪتابها " براے بوے ڪاغذ
براے شونـﮧ بـﮧ شونـﮧ باهات راه رفتنو دیدטּ نگاه حسرت بار بقیـﮧ " آخـﮧ هیچ زنے مردے مثل مـטּ نداره.
پسر:میدونم میدونم منم دلم تنگـﮧ " براے دیدטּ آسموטּ تـــو چشماے تـُـ ،
براے بستنیهاے شاتوتے ڪـﮧ با هم میخوردیم
براے خونـﮧ اے ڪـﮧ توے خیال ساختـﮧ بودیم و مـטּ مردش بودم
دختر: یادتـﮧ همیشـﮧ بـﮧ مـטּ میگفتے خاتوטּ ؟
پسر:آره یادمـﮧ آخـﮧ تو منو یاد دخترهاے ابرو ڪموטּ قجرے مینداختے !!
دختر : ولے مـטּ ڪـﮧ بور بودم
پسر : باشـﮧ فرقے نمیڪنـﮧ .
دختر : آخ چـﮧ روزهایے بود دلم براے دستاے مردونت ڪـﮧ تو دستام گره میخورد تنگ شده مجنون مـטּ.
پسر:. . .
دختر:چت شد؟ چرا چیزے نمیگے ؟
پسر:. . .
دختر:نگاه ڪـטּ ببینم. . .!منو نگاه ڪـטּ .
پسر : . . .
دختر : الهے بمیرم چشات چرا نمناڪ شده ؟ الهے فدات بشم .
پسر : خدا نڪنـﮧ ( هق هق گریـﮧ )
دختر:چرا گریه میکنے؟!
پسر:چرا نڪنم؟ هــــآ ؟
دختر: مـטּ دوست ندارم مرد مـטּ گریـﮧ ڪنـﮧ .. جلوے ایـטּ همـﮧ" آدم بخند دیگـﮧ بخند زود باش
پسر:وقتے دستاتو ڪم دارم چطور بخندم ؟ ڪے اشڪامو ڪنار بزنـﮧ ڪـﮧ گریـﮧ نڪنم؟
دختر: اگـﮧ گریـﮧ ڪنے منم گریـﮧ میڪنما
پسر : باشـﮧ ... باشـﮧ .. تسلیم .. ولے نمیتونم بخندم .
دختر : آفریـטּ حالا بگو ببینم ڪادو ولنتایـטּ چے برام خریدے؟!
پسر : تو ڪـﮧ میدونے مـטּ از ایـטּ لوس بازیا خوشم نمیاد ولے امسال برات ڪادوے خوبے آوردم.
دختر : چے ؟ زود باش آب از لب و لوچه ام آویزوטּ شد
پسر : ....
دختر : بآز دوباره ساڪت شدے؟!
پسر : برات ڪادو ( هق هق گریـﮧ ) یڪ دستـﮧ گل گلایر !
یڪ شیشـﮧ گلاب
یڪ بغض طولانے آوردم
تڪ عروس گورستاטּ
5شنبه ها دیگـﮧ خیابونا بدوטּ تو صفایے نداره .
اینجا ڪنار خونـﮧ ے ابدیت میشینم و فاتحـﮧ میخونم
نـﮧ " اشڪ و فاتحـﮧ
نـﮧ " اشڪ ودلتنگے و فاتحـﮧ
نـﮧ " اشڪ و دلتنگے و فاتحـﮧ و خاطرات نـﮧ چنداטּ دور
اما نـﮧه ... خاتوטּ مـטּ و تو خیلے وقتـﮧ ڪـﮧ ...
آرام بخواب بانوے ڪوچ ڪرده ے مـטּ ...
دیگـﮧ نگراטּ قرص هاے نخوردم " لباس هاے اُتو نڪشیدم " صورت پف ڪرده ام از بیخوابیم نباش
نگراטּ خیره شدטּ مردم بـﮧ اشڪهاے مـטּ نباش
بعد از تو دیگه مرد نیستم اگـﮧ بخندم!
! بـہ دسـت خُدآیـے مے سپـآرمَتـ ڪـہ هـیـچ وَقـت تـو رآ بـہ دسـتٍ مـטּ نـسپـآرد


جمعه بیست و نهم شهریور 1392 18:32 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

بخوام از تو بگذرم ، من با یادت چه کنم ؟

تو رو از یاد ببرم ، با خاطراتت چه کنم ؟

حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو

بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم ؟

تو همونی که واسم ، یه روزی زندگی بودی

توی رویاهای من ، عشق همیشگی بودی

آره سهم من فقط از عاشقی یه حسرته

بی کسی عالمی داره ، واسه ما یه عادته

چه طور از یاد ببرم اون همه خاطراتمو ؟

آخه با چه جراتی به دل بگم نمون ، برو ؟

دل دیگه خسته شده ، به حرف من گوش نمی ده

چشم به راه تو می مونه ، همیشه غرق امیده

بخوام از تو بگذرم ، من با یادت چه کنم

تو رو از یاد ببرم ، با خاطراتت چه کنم ؟؟؟؟


پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392 22:48 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________





خدا حافظ گل لادن تموم عاشقا باختند

ببین گریه هام از عشق چه زندونی برام ساختن

خدا حافظ گل پونه گل تنهای بی خونه

لا لایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه

 

 

تو این رویای سر در گم خدا حافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی تو دست سرد این مردم

خدا حافظ گل پونه که بارونی نمیتونه

طلسم رو بر داره از این پاییز دیوونه


 

خدا حافظ گل مریم گل مظلوم و پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو بر گردم

نشد تا بغض چشمات رو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شرم غم بارون رو بردارم

چهارشنبه بیستم شهریور 1392 21:18 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم

جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از این

اسم تو رو داد می زنم تا دم دمای آخرین

قطره به قطره خونم و یک جا به نامت می کنم

دلخوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم

می برمت یک جای دور می شم واست سنگ صبور

برات یه کلبه می سازم پر از یک رنگی پر نور

روح و دل و جون و تنم، نذر نگاهت می کنم

دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم

دوشنبه هجدهم شهریور 1392 22:57 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________


 


مي دونم منو نمي‌خواي
نمي‌خواي، پيشم نمي‌آي
مي‌دونم چشماتو بستي
زدي عهدتو شكستي
ياد وقتي بد نبودي
واسه خوبي سد نبودي
لحظه‌هاي با تو بودن
گريه با تو نبودن
ما و اون نم نم بارون
ياد گلهاي تو گلدون
ياد اون غم قديمي
ياد اون يار صميمي
وقتي گفتي مهربونم
همه بلات بجونم
وقتي گفتي منو داري
ديگه هيچ غمي نداري
تازه آخرش كه رفتي
رفتني كه برنگشتي
منو بي كس جا گذاشتي
تو قفس تنها گذاشتي
***
غم تو دربدرم كرد
عشق تو خاكسترم كرد
ولي هيچوقتي نديدي
گريه‌هامو نشنيدي
تو نديدي حال ما رو
حال عاشقاي زارو
***
آخرش قصه تموم شد
عمر من بود كه حروم شد
***
آره رفتي مهربونم
ولي باز بلات به جونم
نمي‌خوام دلت بگيره
گرچه اين دلم اسيره
برو خوشبخت شي الهي
آخرت نشه سياهي
برو من هم ديگه ميرم
راه تازه‌اي ميگيرم
ديگه رو گل نمي‌خندم
راه قلبمو مي‌بندم
تا كه يك روزي بميرم
يه گوشه آروم بگيرم
***
اون زمون نيايي پيشم
نشي باز تو قوم و خويشم

دوشنبه هجدهم شهریور 1392 1:26 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

ببخش منو که باعث عذاب وجدانت شدم

ببخش منو که بچگی کردم و خواهانت شدم

ببخش که التماس من می لرزونه دل تو رو

ببخش که میخوام بدونم هر لحظه ای حال تو رو

تو رو خدا ببخش اگه غرورم و جا می ذارم

وقتی که اسم تو میاد رو همه چی پا میذارم

عزیز من ببخش اگه فراموشت نمی کنم

ببخش که تو خیالمم حتی بوست نمی کنم

ببخش که نیمه های شب فاصله رو داد میزنم

ببخش که توی خوابمم اسمت و فریاد میزنم

ببخش که دست من هنوز لایق دستات نشده

راستی بدون که قلب من دلخور از حرفات نشده


چهارشنبه سیزدهم شهریور 1392 22:6 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________




نماندست چیزی به جز غم... مهم نیست

گرفته دلم از دو عالم... مهم نیست

 

تو را دوست دارم! قسم به خدا که...

اگر چه پس از تو خدا هم مهم نیست

 

فقط آرزو می کنم که بمیرم

پس از آن بهشت و جهنم مهم نیست

 

همان وقت رانده شدن به زمین... آه!

به خود گفت حوا که "آدم" مهم نیست

 

بیا تا علف های هرز بکاریم

اگر مرگ گل های مریم مهم نیست

 

ببین! مرگ هم شانس می خواهد ای عشق

فقط خوردن جامی از سم مهم نیست

 

نماندست چیزی به جز غم, مهم نیست,

گرفته دلم از دو عالم, مهم نیست,

 

بمانم, بخوانم, برقصم, بمیرم...

دگر هیچ چیزی برایم مهم نیست



یکشنبه سوم شهریور 1392 21:13 |- عاطفه -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________
Aytem.ir